دوشنبه 29 اسفند1384
سال 84 گذشت و 85 آمد
۲۸اسفند ۸۴
حکایت مکرر اما دوست داشتنی سال نو![]()
![]()
نوشتن در باره بهار وقتی چشم به بارش برف می دوزی حس غریبی داره . می دونی این برف برفیه که نوید بهار را داره و نوید روز اول سال.
روز تعادل شب و روز روز برابری و باز بیادت می افته نوروز را همیشه دوست داشتی . روز تعادل طبیعت را . و زایش بهار را. وقتی فکر می کنی می بینی احساست در باره سال نو مثل هر ساله و دلت می خواد بگی
به گل بانگ عيد
گل شادي بر دميد
خوشا چهره پاك و شاد اميد
به هنگام عيد سلامي به ياران خوش است
شكست غم روزگاران خوش است

و باز به آینده فکر می کنی . آینده که سال پیش برات مبهم بود و امسال جزو خاطرات شده ولی باز آینده جدیدی در برابرته . بیادت می آد روزها در حال گذر هستن . ماه ها و فصل ها می گذرند و تنها چیزی که می مونه خاطرات اوناست و امید به آینده . امید به زندگی .
آينده اين مبهم ترين راز زندگي هميشه در برابر ماست و گاهي روزها بيشتر به ياد اون مي افتيم .
آينده رو هميشه مثل مثل كوهي بلند سركش و زيبا مي بينم كه ابرها دور تا دورش را پر كردن .
آينده گاهي پر اميده و گاهي نه ولي هر چه هست هميشه مي آد و هيچ چيز نمي تونه از رسيدنش جلو گيري كنه .
تازه وقتي باز به قله اون كوه بلند مي رسي باز كوه هاي زيباتري جلو روي تو هستند.
.....
......
به گل بانگ عيد ![]()
گل شادي بر دميد![]()
خوشا چهره پاك و شاد اميد![]()
به هنگام عيد سلامي به ياران خوش است ![]()
شكست غم روزگاران خوش است
.........
......
.....

